تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


شنبه هشت آبان  

فرداتولده رفیقمه
آخ خداپولی  تودستوبالم نیس.یه مقدارپول پیشم هس ک ازعممه ازفروش وسایل دوره قبل پیشم مونده.اگه مجبورشم بایدازروپول اون وردارم برارفیقم هدیه بخرم بعدپس بزارم سرجاش.
حالانمیدونم چی بخرم براش خیلی دوسش دارم 
خداکنه بتونم ی چیزخوب بخرم ک دوسش داشته باشه.اون ک دل خوشی نداره ازتولدشایدمثه منه ک ازروزتولدم بیزارم.خداجونم کمکش کن به ارزوش برسه
فاطمه پاک ترین دخترجهانه
تولدت مبارک رفیقم

ادامه مطلب  

شنبه هشت آبان  

فرداتولده رفیقمه
آخ خداپولی  تودستوبالم نیس.یه مقدارپول پیشم هس ک ازعممه ازفروش وسایل دوره قبل پیشم مونده.اگه مجبورشم بایدازروپول اون وردارم برارفیقم هدیه بخرم بعدپس بزارم سرجاش.
حالانمیدونم چی بخرم براش خیلی دوسش دارم 
خداکنه بتونم ی چیزخوب بخرم ک دوسش داشته باشه.اون ک دل خوشی نداره ازتولدشایدمثه منه ک ازروزتولدم بیزارم.خداجونم کمکش کن به ارزوش برسه
فاطمه پاک ترین دخترجهانه
تولدت مبارک رفیقم

ادامه مطلب  

منطق..-___________-  

سلام... ینی تا حالا تو عمرم انقد از فلسفه و منطق متنفر نبودم... فردا داریم و منم هنو نگاشم نکردم.... ابجی زنگ زده میگه.... ((ببین زهره من نمیخوام الکی یه چیزی برا تولدت بخرم..زنگ زدم ازت بپرسم چی احتیاج داری تا از ایلام برات بخرم)) گفتم ((...  :|حالا حتما باید زنگ میزدی یادم مینداختی؟؟؟ )) من خودم انقد مشغله های فکریم زیاده که اصن یادم نبود پنج شنبه تولدمه:| هیچی دیگه یادم انداخت دوباره.... ولی خوب بش گفتم من هیچی نیاز ندارم عزیزه دلم ولی خوب اگع خواست

ادامه مطلب  

من پیش از تو...  

امروز یادم اومد دوتا کتاب قراره بخرم...
زنان کوچک...دختری در قطار...
البته اینا از اون واجبا هستنا مگر نه یک بعلاوه ی یک،من پیش از تو،من پس از 
تو هم تو فکر هستن...
دوست جان امروز یه دفترچه خریده بود خوشش نیومد ولی چون من از اونا 
دوست دارم و تصمیم داشتم یکیشو بخرم گرفتم ازش...همچنان در حال
جمع کردن دفترچه...
خیلی بی حوصله شدم...دوست دارم همه ساکت باشن و کسی باهام حرف نزنه،
نمیدونم...شاید یه بغض پنهون تو گلوم هست...
چرا بعضی چیزا اون طوری که ما میخواییم

ادامه مطلب  

سوپ  

 
سوپ گذاشته ام
شکلش قشنگ شده
قل قلش هواست
بوش، پیچیده تو خونه !
سیب زمینی هم توی فویل پیچیدم و بالای شعله وا داشته ام که بپزه،
بعد مرغ سوپ رو با این سیب بکنم الویه،
سوپ رو هم بدون مرغ بخورم!
از مرغ توی سوپ بدم میاد
 
یک راکت تنیس هم باید بخرم، عین این یارو تو فیلم آپارتمان، به جای آبکش ، اسپاگتی روش آبکش کنم!
خخخخخخخ!
 

ادامه مطلب  

 

نامه ی دومین جلسه ی دادگاه هم رسید
جلسه ی داوری هستش / خوشحالم كه میتونم حق و حقوق قانونیمو ازون آدم پست بی احساس بگیرم و بعدش با خیال راحت زندگیمو كنم هرچی كه دوس دارم بخرم و بخورم هرجایی دوس دارم برم و بگردم و حال كنم!
چه بسا برا چشمامم یكاری كردم! یا مثلا درس و دانشگاهمو یجورایی بپیچونم !
خلاصه كه با پول  خیلی كارا میشه كرد! خیلییییییییییی كارا......
دیشب با مریم حرف زدم با بی افش بهم زده! بنظر روحیه ی داغونی باید داشته باشه! دركش میكنم سخته تنها

ادامه مطلب  

184  

نکته یک: شاید دیر باشه ولی میخوام فردا یه دفتر برنامه ریزی بخرم که هر هفته بدونم چند ساعت مطالعه کردم.
نکته ی دو: امشب ینی ۱۲ آبان آخرین شبی هست که اینجوری نامنظم میخوابم از این به بعد ۱۲ یا یک خواب هفت صبح بیدار...به هر راهی متوصل میشم که  خوابم تنظیم شه..از جمله داروهای گیاهی خواب اور
 نکته ی سه: روز یکشنبه یه پرزنتیشن دارم که همونطور که میدونید من نقطه ضعف همین سوشل فوبیا و پرزنت کردن در مقابل دیگرانه ..فقط خدا میدونه چه فشاری رومه و حسی دارم ..

ادامه مطلب  

هسته ي پر جنب و جوش و شاد و خوشحالم:)  

باید این پوسته ی افسرده ای كه چند وقته منو احاطه كرده از خودم جداش كنم 
باید به هسته م برسم باید به همون هسته ی شادم برسم
باید برقصم باید برم كلاس ورزش باید برا خودم كتاب بخرم  و غرق شم تو كتابام باید برم كلاسای فلسفه ی پرفسور باید بر كلاس زبان باید فرانسه رو دوباره ادامه بدم اگرم نشد همون زبان و بخونم باید همش رنگییی شاد بپوشم نه اینكه هی روسریای مشكی مشكی سرم كنم برم بیرون
خلاصه كه باید همه ی این كارا رو بكنم تا دوباره بشم همون هسته ی پر جنب و

ادامه مطلب  

ميخوام ازاد بشم از قفس  

این روزایی كه میگذره أخلاقم داره گند تر و گند تر میشه نسبت به گذشته دیگه اون دختر شادی نیستم كه همیشه الكی و بی دلیل خوشحال بود به همه لبخند میزد
الان یه میم عه بداخلاقم كه حوصله ی هیچ كسو نداره حتی خودش و دلش میخواد از خونه بزنه بیرون و خیابونا رو متر كنه بدون این كه كسی بهش زنگ بزنه و بگه كجاییو از این جور مزخرفات
دیگه حتی شوق اومدن بهار هم حالمو خوب نمیكنه یا حتی اون نرگسایی كه یه روز اگه بدترین روزم بود ولی میخریدم و باهاش كلی خوب میشدم الان

ادامه مطلب  

شصت و دو  

به نام خدای مهربون
امروز دوسال از رفتن مامانیم میگذره و خیلی خیلی دلم هواشو کرده. کاش بود و روزای قشنگم با همسری رو میدید. میدید ک من چ عشق خوب و مهربونی دارم. مطمئنم محسن هم خیلی خیلی مامانیم رو دوس داشت، خیلی هواشو داشت. میرفتیم شبا خونش پیشش میخوابیدیم. حیف 
این روزا ک داریم نزدیک بهار میشیم دلم همش بهونه ی یه تغییر بزرگ رو میگیره. مثلا یه گلخونه داشته باشم یا یه عالمه گل جدید بخرم و بکارم. یا نقاشی بکشم. یا برم بازار و کلی خرید کنم و اتاقمو ت

ادامه مطلب  

نسترن ...  

گوشه حیاط چند شاخه نسترن کاشته بود هر صبح بعد از نماز و قبل از صبحانه ، مراقبت و ملاحظه و نگهداری نسترن ها شده بود کار آقاجان یکبار شنیدم مادر بابا یعنی عزیزی دارد با آقا بحث می کند که آنقدر که به این چند شاخه های بی خاصیت می رسی متوجه "خانه" نیستی ، راست هم می گفت .شب که اقا می آمد خانه یک روزنامه دستش بود تا پاسی از شب می نشست و می خواند و کلامی با کسی حرف نمی زد و صبح بازهم نسترن ها و آقا گوشه حیاط عشق بازیشان دیدنی بود .آقا که به رحمت خدا رفت ، با

ادامه مطلب  

عنایت حضرت معصومه (ع) مرا چادری کرد  

بعد از سه سال چادری شدن انگار سالهاست که چادریم. چطور بگم انگار از اول چادری بودم ؛ من چادر نازمو - به تعبیر زیبای شما تاج بندگیم برا خدا- دوست دارم، خیلی خیلی دوست دارم ...
چند روز پیش که راهی اصفهان شده بودیم تو اصفهان که با خانواده در صف بلیط بنای چهلستون بودیم یه خانوم با داشتن چند برگه ای تو دستشون نزدیک من شدن گفتن چند نفرید؟ اولش نگران شدم فکر کردم چطور شده این سوال رو ازم میپرسه؟ اون برگه ها چیه دستش؟! ولی بعد از دیدن برگه ها متوجه شدم برا

ادامه مطلب  

عنایت حضرت معصومه (ع) مرا چادری کرد  

بعد از سه سال چادری شدن انگار سالهاست که چادریم. چطور بگم انگار از اول چادری بودم ؛ من چادر نازمو - به تعبیر زیبای شما تاج بندگیم برا خدا- دوست دارم، خیلی خیلی دوست دارم ...
چند روز پیش که راهی اصفهان شده بودیم تو اصفهان که با خانواده در صف بلیط بنای چهلستون بودیم یه خانوم با داشتن چند برگه ای تو دستشون نزدیک من شدن گفتن چند نفرید؟ اولش نگران شدم فکر کردم چطور شده این سوال رو ازم میپرسه؟ اون برگه ها چیه دستش؟! ولی بعد از دیدن برگه ها متوجه شدم برا

ادامه مطلب  

قسمت هفدهم  

بعد از جشن وقتی از مهران میپرسیدم که چی شد چی گفتن
ایرادای بنی اسراعیلی می گفت
مثلا چرا باباش موبایلش اینجوریه
یا مامانش اونجوریه
وقتی می گفتم که راجع به من چی گفتن چیزی نمی گفت می گفت چیزی نگفتن
نمیدونستم اینقدر فاجعه بوده که به من نمی گه یا واقعا راجع به من چیزی نگفتن !
قسمش میدادم ولی میگفت به خدا چیزی نگفتن
نمیدونستم چی میشه
بعد از جشن دوباره همه چی مثل قبل شد
انگار همه یادشون رفته بود چه خبره
دوباره تو سیاهی فرو رفته بودم
چند هفته گذشت
دی

ادامه مطلب  

3  

امروز که از خواب پاشدم و از پنجره نشستن برف روی زمین رو دیدم
و سوز هوا رو ازپشت پنجره حس کردم
اولش مث بچه مدرسه ای که ارزوی میکرد امروز رو اخبار تعطیل اعلام میکرد
سختم بود برم سر قرار
شاید هم هر کس دیگه ای بود با اون وضعم قرارو کنسل میکردم ...
.
.
این فکرها رو با خودم میکردم و خودمو آماده منت گذاشتن میکردم که ...
آخه سر کی منت بذارم ؟!!!
سر مصطفی !؟؟؟
مصطفای مظلوم و محجبوب ؟
دیگه وقتی مترو تا ته خط رفت و مجبور شدم بعد کلی علافی تو اون وضع 
قطار عوض کنم و

ادامه مطلب  

کتاب بخوانید تا کامروا باشید  

چند روزه به سرم زده که همه کارهامو تعطیل کنم، مثل خر بشینم کتاب بخونم. هر کتابی که دوست دارم. الان دارم هنر شفاف اندیشیدن رو می‌خونم. البته کتاب خوبیه اما به نظر زیادی سطحی رد شده. صد تا خطای ذهن رو در ۳۳۰ صفحه گفته. ترجیح میدادم همین تعداد صفحه بیاد ده تا خطای ذهن رو بگه ولی بیشتر در موردشون بحث کنه تا تاثیرش در رفتار آدم بیشتر باشه.
به دلیل علاقه‌ام به مباحث این کتاب تو فکرم که کتاب‌های دن اریلی رو هم بخونم. یه نسخه اینگلیسی یه کتابشو دانلود

ادامه مطلب  

خساست!  

وقتی به بعضی رفتارام فکر میکنم،می بینم شاید آدم خسیسی باشم ولی خدایی نیستما!
فقط مواظب وسایلمم...
آخه هر دفعه من یه چیزیمو دادم دست کسی،یه بلایی سرش آورد...به خاطر همین احتیاط  می کنم!آخه من که سر گنج ننشستم!امیدوارم اونایب که باهام زندگی میکنن ،همچین حسی بهم نداشته باشن!آخه من از خساست و آدمای خسیس بدم میاد،دوس ندارم خودم خسیس باشم...
بازم مطمئنم که خسیس نیستم فقط تو دادن وسایلم به بقیه محتاطم چون پول ندارم دوباره این وسایل و بخرم!جالبیش اینه

ادامه مطلب  

خساست!  

وقتی به بعضی رفتارام فکر میکنم،می بینم شاید آدم خسیسی باشم ولی خدایی نیستما!
فقط مواظب وسایلمم...
آخه هر دفعه من یه چیزیمو دادم دست کسی،یه بلایی سرش آورد...به خاطر همین احتیاط  می کنم!آخه من که سر گنج ننشستم!امیدوارم اونایب که باهام زندگی میکنن ،همچین حسی بهم نداشته باشن!آخه من از خساست و آدمای خسیس بدم میاد،دوس ندارم خودم خسیس باشم...
بازم مطمئنم که خسیس نیستم فقط تو دادن وسایلم به بقیه محتاطم چون پول ندارم دوباره این وسایل و بخرم!جالبیش اینه

ادامه مطلب  

خانوم ...  

همسایه ای داشتیم تنها زندگی میکرد .مادرم با او مهربان بود همانطور که با همه .با کسی جز مامان حرف نمی زد یا اگر کاری هم داشت به کسی نمی گفت جز مامان .هر وقت که برای خریدن نان راهی می شدم مامان پول یک نان بیشتر میداد که برای او بخرم گاهی که دستش بند بود می گفت پسر برو نان را بده به خانوم ،خانوم صداش میکرد .نان خانوم را می دادم سر تکان می داد چشمان آرامی داشت اما تمام اعضای صورتش می گفت میل به صحبت کردن ندارد . مامان که رخت از دنیا بست ، چند وقتی نیاز ب

ادامه مطلب  

خانوم ...  

همسایه ای داشتیم تنها زندگی میکرد .مادرم با او مهربان بود همانطور که با همه .با کسی جز مامان حرف نمی زد یا اگر کاری هم داشت به کسی نمی گفت جز مامان .هر وقت که برای خریدن نان راهی می شدم مامان پول یک نان بیشتر میداد که برای او بخرم گاهی که دستش بند بود می گفت پسر برو نان را بده به خانوم ،خانوم صداش میکرد .نان خانوم را می دادم سر تکان می داد چشمان آرامی داشت اما تمام اعضای صورتش می گفت میل به صحبت کردن ندارد . مامان که رخت از دنیا بست ، چند وقتی نیاز ب

ادامه مطلب  

ﺩﻭست دارم که کمی سر به سرت بگذارم  

ﺩﻭست دارم که کمی سر به سرت بگذارم
ﺩﻭست دارم که کمی سر به سرت بگذارم
گلِ مریم وسطِ بال و پرت بگذارم
هی بگویم که تو را دوست ندارم اما
یک سبد گل بخرم پشتِ درت بگذارم
بشنوم از دلِ خود مهرِ دلم را کندی
مشتی از نقل به کیفِ سفرت بگذارم
بروی پشتِ سرت را پیِ من چک بکنی
رفته ام اشک به پیشِ پدرت بگذارم
بشنوی غم زده ام باز بیایی سمتم
دستِ خود را ببرم بر کمرت بگذارم
غرقِ آغوش توام ، بنده غلط کردم اگر…
دوست دارم که کمی سر به سرت بگذارم

ادامه مطلب  

شوکول  

کلا عاشقم اینه که برگشتنی سر راه واسه خودم کلی چیز میز بخرم که شب که یهو هوس خوراکی میکنم دلم نسوزه! چون ذاتا کسی هم نیست که بهش بگم بره واسم بخره! باباجونی وقتی داره میاد واسم پفک وشیر و شوکولات و اینچیزا میخره ولی یهو میبینی پفک داری ولی دلت نوشابه میخواد!خلاصه واسه اینکه کودک درونم نصفه شب بهونه نگیره واسش یچیزا میخرم و میزارم تو کمد و یخچال و بهش میگم توروخدا همشو یجا هوس نکن جانم! یه حال خوبی دارم اینا که میگن سینگلا بدبختن خودشون بدبختن!

ادامه مطلب  

قسمت هیجدهم  

خوب یادمه
جزو اون صحنه هاییه که هیچ وقت یادم نمیره
تو راه بودم
قلب می تپید
منتظر تماس مهران بودم
شب قیلش صحبت کرده بود
زنگ زد
خوشحال بودم
گفتم خب ؟
گفت من صحبت کردم سارا نمی شه باد صبر کنیم فعلن اصلا امکانش نیست
من انگار یه سطل آب یخ روم ریختن داشتم فکر می کردم به اینکه بازم باید عذاب بکشم ؟؟
نمی تونستم
نمی تونستم
دیگه چیزی ازم نمونده بود
3 سال گذشته بود
3 سال که فقط سال اولش خوب بود
2 سال در عذاب بودم
داشتم دیوانه می شدم
گفتم مهران دیگه نه
دیگه نم

ادامه مطلب  

 

گوشیم خراب شده و روشن نمیشه و واسه درست کردنش اندازه ی یه گوشی جدیدی باس خرج کنم و نمی ارزه و ماام کنار گذاشتیمش و تا الانم با سیستم همش اپ کردم و تا وختی گوشی جدید نخرم وضع همینه که میبینید و آپاام کشکیه و هیشکدوم چنگی به دل نمیزنه و فقط دلم به حال اونهمه عکس و فیلم و اهنگ و یاد داشت و پی دی اف و نسخه پشتیبان وب قبلیم که بر باد رفته میسوزه که بقیه چیزاام در نظر نگیریم واسه ی مطالب وب قبلی باید به دل و روده ی گوگل و حافظه ی بلند مدت خودم بسنده کنم ه

ادامه مطلب  

 

گوشیم خراب شده و روشن نمیشه و واسه درست کردنش اندازه ی یه گوشی جدیدی باس خرج کنم و نمی ارزه و ماام کنار گذاشتیمش و تا الانم با سیستم همش اپ کردم و تا وختی گوشی جدید نخرم وضع همینه که میبینید و آپاام کشکیه و هیشکدوم چنگی به دل نمیزنه و فقط دلم به حال اونهمه عکس و فیلم و اهنگ و یاد داشت و پی دی اف و نسخه پشتیبان وب قبلیم که بر باد رفته میسوزه که بقیه چیزاام در نظر نگیریم واسه ی مطالب وب قبلی باید به دل و روده ی گوگل و حافظه ی بلند مدت خودم بسنده کنم ه

ادامه مطلب  

یادداشت شماره 856 /خوشا به حال خلق کارگر در جمهوری اسلامی  

 
یادداشت شماره 856
خوشا به حال خلق کارگر در جمهوری اسلامی
همه دعاگوی هستند : یک نان [ انجیر ] می‌خورند و صد نان [ انجیر ] می‌دهند در راه رضای جمهوری اسلامی
دیروز برای خرید شیرینی‌خشک به یک شیرینی فروشی بسیار متوسط رفتم . در همان لحظه‌ی ورود ، چشمم به کاسه‌ای پر از انجیرِ شیرازی افتاد . گمان کردم بهای آن را به ریال نوشته است ، وسوسه شدم که یک کیلو بخرم . دقت کردم دیدم با کمال ناباوری ، بهای انجیر به تومان است و خیلی ناچیز یعنی 80000 ( هشتاد هزار) توما

ادامه مطلب  

یادداشت شماره 856 /خوشا به حال خلق کارگر در جمهوری اسلامی  

 
یادداشت شماره 856
خوشا به حال خلق کارگر در جمهوری اسلامی
همه دعاگوی هستند : یک نان [ انجیر ] می‌خورند و صد نان [ انجیر ] می‌دهند در راه رضای جمهوری اسلامی
دیروز برای خرید شیرینی‌خشک به یک شیرینی فروشی بسیار متوسط رفتم . در همان لحظه‌ی ورود ، چشمم به کاسه‌ای پر از انجیرِ شیرازی افتاد . گمان کردم بهای آن را به ریال نوشته است ، وسوسه شدم که یک کیلو بخرم . دقت کردم دیدم با کمال ناباوری ، بهای انجیر به تومان است و خیلی ناچیز یعنی 80000 ( هشتاد هزار) توما

ادامه مطلب  

یهویی نوشتـ  

میخواستم فردا صُبح برم کلاس استاد روزای چهارشنبه ام که دکترای گرافیست بود و همه چیزو راحت تفسیر میکرد!
اما خوب سر شام داداشم گفت زهرا فردا دانشگاهی ؟ اولش گفتم آره اما وقتی مامانم پرسید چطور ؟ گفت میخوام برم جنس بخرم برای مغازه ، گفتم زهرا بیاد وایسته (فروشندگی)
بعدش الهه گفت میایم میایم.
برای همین فردا از صبح تا شب میمونم مغازمون برای کمک تا شب های آخر عید البته بغیر از روزایی که دانشگاهم یا کلاس زبان دارم.
اینجوری ام برام خوبه فکرم کمتر مشغ

ادامه مطلب  

پرحرفی  

خب یکم حرف بزنم تا برم دنبال کار
آقا دیروز من سه تا از مردهای همسایه رو خرشون گرفتم به کارگری
دیوارای سمت واحد من نیاز به سیمان داره و از اونجایی که ی جای دیوار سوراخ شده بود به خاطر جوش دادن آهن
این کبوترهای محترم و جک و جونورای دیگه وارد دریچه کانال کولر میشدن و علاوه بر سروصدا که نتیجه ی یک نمونه اش من صبح جمعه ساعت شش صبح بیدار شده بودم،جوجه کشی هم بود
خلاصه من دیروز گفتم یا پول میزارین سیمان میکنیم
یا ی فکری برا خونه ی من بردارین
اونا هم سه

ادامه مطلب  

يلداى خود را چگونه گذرانديد؟  

با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزیزم دیشب یلدا به ما خیلى خوش گذشت .دور هم بودیم و تا تونستیم خوردیم و خندیدیم ،فال هم گرفتیم.البته پدرم میگفت شایعه شده كه هندوانه ها را یه كسایى ارزون خریدن و انبار كردن كه گرون بفروشن،به همین دلیل من نخریدم تا با مفاسد اقتصادى مبارزه كنم.مادرم هم گفت: خوب كارى كردى و به من گفت عكس یك هندوانه بكش بگذاریم تو سفره یلدا، منم كشیدم خوشگل شد.مامان گفت: تو روزنامه خوندم كه دونه هاى انار دل درد میاره، براى همین نخ

ادامه مطلب  

يلداى خود را چگونه گذرانديد؟  

با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزیزم دیشب یلدا به ما خیلى خوش گذشت .دور هم بودیم و تا تونستیم خوردیم و خندیدیم ،فال هم گرفتیم.البته پدرم میگفت شایعه شده كه هندوانه ها را یه كسایى ارزون خریدن و انبار كردن كه گرون بفروشن،به همین دلیل من نخریدم تا با مفاسد اقتصادى مبارزه كنم.مادرم هم گفت: خوب كارى كردى و به من گفت عكس یك هندوانه بكش بگذاریم تو سفره یلدا، منم كشیدم خوشگل شد.مامان گفت: تو روزنامه خوندم كه دونه هاى انار دل درد میاره، براى همین نخ

ادامه مطلب  

تخدیر  

 
دفتر گلسا را میگیرم که زنگ تفریح حتما به او بدهم، دفتر او و دفتر خودم تا فردا در دفتر جا می ماند! همکارم می گوید نت ندارد و خبر تعطیلی یا غیرتعطیلی مدارس را به او پیامک کنم، صبح یادم می افتد که به او خبر نداده ام که کلاسها با یک ساعت تاخیر شروع می شوند. می روم از سوپرمارکت چیپس و ماست و هات چاکلت بخرم، عابر بانکم را آنجا جا می گذارم و تا فردا که عابربانکم را لازم ندارم متوجه نبودنش نمی شوم. عابربانک بابا را می گیرم بروم قبض گاز را پرداخت کنم، ی

ادامه مطلب  

تخدیر  

 
دفتر گلسا را میگیرم که زنگ تفریح حتما به او بدهم، دفتر او و دفتر خودم تا فردا در دفتر جا می ماند! همکارم می گوید نت ندارد و خبر تعطیلی یا غیرتعطیلی مدارس را به او پیامک کنم، صبح یادم می افتد که به او خبر نداده ام که کلاسها با یک ساعت تاخیر شروع می شوند. می روم از سوپرمارکت چیپس و ماست و هات چاکلت بخرم، عابر بانکم را آنجا جا می گذارم و تا فردا که عابربانکم را لازم ندارم متوجه نبودنش نمی شوم. عابربانک بابا را می گیرم بروم قبض گاز را پرداخت کنم، ی

ادامه مطلب  

آب نبات چوبی  

 
بریده از همه جا تکیمو به درخت دادم. اونقدری داغون بودم؛ که نمیدونستمدیگه باید با کی حرف بزنم که اروم شم؟ چشامو بسته بودمو وسرمو به زانوهام تکیه داده بودم! صدای حرف زدن یه بچه توجهمو جلب کرد؛رو به دریاچه نشسته و سرشو رو به اسمون گرفته بود، انگاری داشت با اسمون حرف میزد! گوشامو تیز کردم صدای اروم و تن صدای بچگونه شباعث شد کنجکاو تر بشم؛+خدا جونم میخوام با یلدا قهر کنم میدونی؛ دوس ندارم قهر کنم اما اونروز قول دادیم به هم هرکی قهر کنه باید برای

ادامه مطلب  

ویترین  

همیشه برای خرید کردن انتخابهایم را از ویترین بر میدارم..چون  تصور میکنم فروشنده بهترین رنگ و بهترین جنسش را به معرض نمایش میگذارد تا جلب مشتری بشه...
............
غروب بود و هوا به شدت سرد..میخواستم شلوار بخرم.. مغازه ها نصف و نیمه باز بودند.. اجناس چند مغازه و دست فروش رو  دیدم و بعضی ها رو پرو کردم... اما خوشم نیامد.. دلم پیش همان شلوار تن مانکن خیابان  نزدیک طالقانی بود که فروشی نبود.البته قبلا فروش رفته بود.. خیلی دوستش داشتم ..تنها شلورای بود که میخو

ادامه مطلب  

ویترین  

همیشه برای خرید کردن انتخابهایم را از ویترین بر میدارم..چون  تصور میکنم فروشنده بهترین رنگ و بهترین جنسش را به معرض نمایش میگذارد تا جلب مشتری بشه...
............
غروب بود و هوا به شدت سرد..میخواستم شلوار بخرم.. مغازه ها نصف و نیمه باز بودند.. اجناس چند مغازه و دست فروش رو  دیدم و بعضی ها رو پرو کردم... اما خوشم نیامد.. دلم پیش همان شلوار تن مانکن خیابان  نزدیک طالقانی بود که فروشی نبود.البته قبلا فروش رفته بود.. خیلی دوستش داشتم ..تنها شلورای بود که میخو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1